نفس مامان و آق بابانفس مامان و آق بابا، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 7 روز سن داره
عاشقانهای ماعاشقانهای ما، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 8 روز سن داره

تمام هستیم

روزها...

علیرضا سلام پسرم عزیزم به خاطر تمام روزهای زیبای که به من دادی از تو ممنونم زندگیمون رنگی گرفته طمعی گرفته شیرین تر از هر شکلاتی هر لبخند تو برای من انگیزه زندگی عزیزم عاشق خندهای صبحتم که از خواب پا میشی کلی اواز میخونی تا منو بیدار کنی و همین که میبنی چشمام واشد برام لبخند میزنی معجزه زندگی من عاشقتم عاشق تمام وجودتم از این که تو رو به دنیا اوردم به خودم میبالم عاشقانه میپرستمت از طرف :مامانت
10 دی 1393

ادامه ماجرای 2

سلامی دوباره بله دیگه از من شیر  دوشیدن و خواهرشوهرم و خواهرم بردن بالا تا به این هوا علی رضا رو ببینن بعد اومدن پایین برای من تعریف کردن که خیلی خوشگله خیلی کوچولو و نازه ولی من میخواستم خودم زودتر ببینمش داشتم دق میکردم هی خدا خدا می کردم که زودتر بیارنش ساعت ملاقات شد همه اومدن ولی پسرم بالا بود هیچکس نمیتونست ببینش منم همش گریه میکردم اونا هی میگفتن گریه نکن محسنم میرفت بالا هی نگاش میکرد میگفت اول که دیدمش دلم براش سوخته که اینقدر کوچولو بوده دستم رو بردم کنارش اونم انگشت منو سفت گرفت یک حس عجیبی داشتم که تعریفی براش ندارم با حسی که همیشه فکر میکردم فرق داشت ساعت حدود .7-6 شب بود که پسرم رو اوردن پایین گفتن احتیاجی نیست با...
21 مرداد 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به تمام هستیم می باشد