5 ماهگی
سلام خاله ها اگه عکس پسرمو میپسندید بهش رای بدین ممنون
http://photo.ninisite.com/Showphoto.aspx?vid=2014120918184794124
ماه 3.4
این روزها
دو ماه اول زندگی
ادامه ماجرای 2
سلامی دوباره بله دیگه از من شیر دوشیدن و خواهرشوهرم و خواهرم بردن بالا تا به این هوا علی رضا رو ببینن بعد اومدن پایین برای من تعریف کردن که خیلی خوشگله خیلی کوچولو و نازه ولی من میخواستم خودم زودتر ببینمش داشتم دق میکردم هی خدا خدا می کردم که زودتر بیارنش ساعت ملاقات شد همه اومدن ولی پسرم بالا بود هیچکس نمیتونست ببینش منم همش گریه میکردم اونا هی میگفتن گریه نکن محسنم میرفت بالا هی نگاش میکرد میگفت اول که دیدمش دلم براش سوخته که اینقدر کوچولو بوده دستم رو بردم کنارش اونم انگشت منو سفت گرفت یک حس عجیبی داشتم که تعریفی براش ندارم با حسی که همیشه فکر میکردم فرق داشت ساعت حدود .7-6 شب بود که پسرم رو اوردن پایین گفتن احتیاجی نیست با...




